نوروز 92
سلام زیباترین گل زندگیم
امیدوارم وقتی این مطلب رو میخونی حالت خوب باشه و در سلامت کامل به سر ببری. حتما میپرسی چرا اینقدر بین نوشته هام فاصله افتاده ، نه؟
از وقتی رفتم سر کار خیلی وقتم برا نوشتن کم شده. صبح که سر کارم. بعداز ظهرم وقتی میایم که ناهار و خواب و بعدشم انجام کارای خونه و اماده کردن ناهار فردا و ..... شب هم که باید زود بخوابیم که بتونیم صبح به موقع بیدار شیم. اینه که وقتی واسه وبلاگ نویسی و ثبت خاطرات قشنگت نمیمونه.
بگذریم...
اومدم که از عید نوروز امسال برات بگم. مثل هر سال ما 28 اُم اسفند با قطار راهی دزفول شدیم و 30 اُم صبح رسیدیم. امسال سال تحویل خونه ی باباجون(پدر بابایی) بودیم. عمو امین و زنعمو نجمه و گلشید جون، عمو احمد و زنعمو فهیمه و عمو اسماعیل هم بودن. همه دور هم جمع بودیم و بعد از سال تحویل عمو ایمان و زنعمو اعظم با الناز جونی هم به جمعمون اضافه شدن. اونجا کلی عیدی گیرمون اومد و بعدش رفتیم خونه ی مامان جون و آقا جون پیش خاله فرزانه و خاله اکرم و دایی مسعود. اونجا هم سال نو رو بهشون تبریک گفتیم و عیدی هامون رو گرفتیم. چند روزی هم که اونجا بودیم خونه ی اقوام عیددیدنی رفتیم. وقتی خونه ی مامان جون بودیم تو با خاله ها و دایی ها حسابی سرگرم بودی ، وقتی هم که خونه ی باباجون بودیم با گلشید و الناز و عموها حسابی مشغول بازی و شیطونی بودی.
این عروسک همون نی نی جدیده(ن ٍ ن ٍ )_ تو و الناز کلی سرش دعوا داشتین که دست کی باشه

بازی ریحانه و الناز جونی_ خونه ی جدید عمو ایمان(مبارک باشه عمو)

ریحانه و گلشید جون

کالسکه سواری ریحانه و گلشید

امسال در کل زیاد بیرون نرفتیم. فقط یه بار با خاله ها و دایی ها رفتیم بیرون از شهر. یه بار هم با دوست بابایی(آقارضا) و مهسا خانم و عرفان جون رفتیم کنار رود دز که خیلی بهمون خوش گذشت.
اینم عکسای تو با عرفان مشغول آب بازی:

تو همش آب رو میذاشتی تو دهنت, عرفان همش آب رو میزد به موهاش



اینم آخر کار که تلپی افتادی تو آب و تمام لباسات خیس شد

روز 8 اُم نوروز راه افتادیم به سمت تهران. بلیط ما واسه مشهد از تهران بعداز ظهر 9 اُم بود. برا همین تصمیم گرفتیم که صبح تا بعداز ظهر رو بریم تهران گردی. جایی که انتخاب کردیم برج میلاد بود. وقتی رسیدیم تهران وسایلمون رو به امانات سپردیم و رفتیم به سمت برج میلاد. خیلی جای قشنگی بود. مخصوصا که جشنواره ی نوروزی هم اونجا برگزار بود و حسابی برنامه داشتن. برات عکسهای برج رو میذارم:
ریحانه با نگاه متعجب به این عروسک بزرگ

یه حاجی فیروز عروسکی

یه حاجی فیروز واقعی

یه تابلوی هنری خییییییلی زیبا


ریحانه مشغول بازی

از اینجا به بعد دیگه هیچ جا ریحانه رو بدون بادکنک نخواهید دید


سکوی دید باز برج میلاد
( تو این قسمت از برج (البته همینطور قسمت های دیگه ش)، ریحانه بی توجه به ما همینجووووووووووووور مشغول بالا و پایین رفتن از این سکو بود و اصلااااااا کاری به ما نداشت و هر چی صداش میکردیم حاضر نبود پستش رو ترک کنه ، حتی حاضر نبود سرش رو بالا بگیره تا ازش عکس بگیریم تو عکسها فقط به صورت پس زمینه حضور داره
)
یه نکته دیگه: با اینکه اون بالا باد خییییییلی شدیدی میومد تو یک لحظه بادکنک رو ول نکردی وگرنه باد میبردش و.....



آخرین طبقه ی برج میلاد_گنبد آسمان
(بلیط ها رو انداختی بودی تو سوراخ ها و مشغول بیرون اوردنشون هستی)




مامانی در حال درست کردن بادکنک ریحانه جونی

یه عکس دونفره ی خوشگل از ریحانه و باباش تو قسمت پایین برج

این آقا دو تا فنر زیر پاش بود که همش این ور و اون ور میپرید. میگفت به این وسیله میگن جامپر. خیلی باحال بود. تو محو نگاه کردن بهش شده بودی

یه خواب راحت بعد از چندین ساعت شیطونی و راه رفتن
(اینو هم بگم که اون روز واقعاااااااا من و بابات خسته شدیم از بس دنبالت دویدیم ، اون وقت تو راحت خوابیدی و ما....
)

فدات بشم مامان جونی با این چشای خوشگللللللت

خلاصه ما تا بعداز ظهر برج میلاد بودیم و بعدش حرکت کردیم به سمت راه آهن. اون روز سوار قطار شدیم و فرداش رسیدیم مشهد. صبح که رسیدیم سریع من برات ناهار آماده کردم و وسایلت رو گذاشتم تو ساکت و راهی مهد شدی. من و بابایی هم رفتیم اداره .این بود سفر نوروزی ما.
ایشالا که امسال سال خوبی واسه همه باشه. سالی پر از شادی و سلامتی مخصوصا واسه تو ، دختر عزیز تر از جانم.


خیییییییییلی دوست دارم شیرینم، میبوسمتتتتتتتتت




نوروز 92
