ریحانه ریحانه ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

ریحانه عسلی

نوروز 92

1392/1/30 17:25
1,191 بازدید
اشتراک گذاری

سلام زیباترین گل زندگیم

امیدوارم وقتی این مطلب رو میخونی حالت خوب باشه و در سلامت کامل به سر ببری. حتما میپرسی چرا اینقدر بین نوشته هام فاصله افتاده ، نه؟سوال از وقتی رفتم سر کار خیلی وقتم برا نوشتن کم شده. صبح که سر کارم. بعداز ظهرم وقتی میایم که ناهار و خواب و بعدشم انجام کارای خونه و اماده کردن ناهار فردا و ..... شب هم که باید زود بخوابیم که بتونیم صبح به موقع بیدار شیم. اینه که وقتی واسه وبلاگ نویسی و ثبت خاطرات قشنگت نمیمونه.

بگذریم...

اومدم که از عید نوروز امسال برات بگم. مثل هر سال ما 28 اُم اسفند با قطار راهی دزفول شدیم و 30 اُم صبح رسیدیم. امسال سال تحویل خونه ی باباجون(پدر بابایی) بودیم. عمو امین و زنعمو نجمه و گلشید جون، عمو احمد و زنعمو فهیمه و عمو اسماعیل هم بودن. همه دور هم جمع بودیم و بعد از سال تحویل عمو ایمان و زنعمو اعظم با الناز جونی هم به جمعمون اضافه شدن. اونجا کلی عیدی گیرمون اومد و  بعدش رفتیم خونه ی مامان جون و آقا جون پیش خاله فرزانه و خاله اکرم و دایی مسعود. اونجا هم سال نو رو بهشون تبریک گفتیم و عیدی هامون رو گرفتیم. چند روزی هم که اونجا بودیم خونه ی اقوام عیددیدنی رفتیم. وقتی خونه ی مامان جون بودیم تو با خاله ها و دایی ها حسابی سرگرم بودی ، وقتی هم که خونه ی باباجون بودیم با گلشید و الناز و عموها حسابی مشغول بازی و شیطونی بودی.

این عروسک همون نی نی جدیده(ن ٍ ن ٍ )_ تو و الناز کلی سرش دعوا داشتین که دست کی باشه

بازی ریحانه و الناز جونی_ خونه ی جدید عمو ایمان(مبارک باشه عمو)

ریحانه و گلشید جون

کالسکه سواری ریحانه و گلشید

 امسال در کل زیاد بیرون نرفتیم. فقط یه بار با خاله ها و دایی ها رفتیم بیرون از شهر. یه بار هم با دوست بابایی(آقارضا) و مهسا خانم و عرفان جون رفتیم کنار رود دز که خیلی بهمون خوش گذشت.

اینم عکسای تو با عرفان مشغول آب بازی:

تو همش آب رو میذاشتی تو دهنت, عرفان همش آب رو میزد به موهاشنیشخند

اینم آخر کار که تلپی افتادی تو آب و تمام لباسات خیس شدزبان

روز 8 اُم نوروز راه افتادیم به سمت تهران. بلیط ما واسه مشهد از تهران بعداز ظهر 9 اُم بود. برا همین تصمیم گرفتیم که صبح تا بعداز ظهر رو بریم تهران گردی. جایی که انتخاب کردیم برج میلاد بود. وقتی رسیدیم تهران وسایلمون رو به امانات سپردیم و رفتیم به سمت برج میلاد. خیلی جای قشنگی بود. مخصوصا که جشنواره ی نوروزی هم اونجا برگزار بود و حسابی برنامه داشتن. برات عکسهای برج رو میذارم:

ریحانه با نگاه متعجب به این عروسک بزرگتعجب

یه حاجی فیروز عروسکیزبان

یه حاجی فیروز واقعینیشخند

قلبیه تابلوی هنری خییییییلی زیباقلب

ریحانه مشغول بازی

از اینجا به بعد دیگه هیچ جا ریحانه رو بدون بادکنک نخواهید دیدزبان

سکوی دید باز برج میلاد

( تو این قسمت از برج (البته همینطور قسمت های دیگه ش)، ریحانه بی توجه به ما همینجووووووووووووور مشغول بالا و پایین رفتن از این سکو بود و اصلااااااا کاری به ما نداشت و هر چی صداش میکردیم حاضر نبود پستش رو ترک کنه ، حتی حاضر نبود سرش رو بالا بگیره تا ازش عکس بگیریم تو عکسها فقط به صورت پس زمینه حضور دارهنیشخند)

یه نکته دیگه: با اینکه اون بالا باد خییییییلی شدیدی میومد تو یک لحظه بادکنک رو ول نکردی وگرنه باد میبردش و.....

آخرین طبقه ی برج میلاد_گنبد آسمان

(بلیط ها رو انداختی بودی تو سوراخ ها و مشغول بیرون اوردنشون هستی)

مامانی در حال درست کردن بادکنک ریحانه جونیبغل

یه عکس دونفره ی خوشگل از ریحانه و باباش تو قسمت پایین برج

این آقا دو تا فنر زیر پاش بود که همش این ور و اون ور میپرید. میگفت به این وسیله میگن جامپر. خیلی باحال بود. تو محو نگاه کردن بهش شده بودیاز خود راضی

یه خواب راحت بعد از چندین ساعت شیطونی و راه رفتنخواب

(اینو هم بگم که اون روز واقعاااااااا من و بابات خسته شدیم از بس دنبالت دویدیم ، اون وقت تو راحت خوابیدی و ما....چشم)

فدات بشم مامان جونی با این چشای خوشگللللللتماچ

خلاصه ما تا بعداز ظهر برج میلاد بودیم و بعدش حرکت کردیم به سمت راه آهن. اون روز سوار قطار شدیم و فرداش رسیدیم مشهد. صبح که رسیدیم سریع من برات ناهار آماده کردم و وسایلت رو گذاشتم تو ساکت و راهی مهد شدی. من و بابایی هم رفتیم اداره .این بود سفر نوروزی ما.

ایشالا که امسال سال خوبی واسه همه باشه. سالی پر از شادی و سلامتی مخصوصا واسه تو ، دختر عزیز تر از جانم.

ماچماچماچخیییییییییلی دوست دارم شیرینم، میبوسمتتتتتتتتتماچماچماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

آله اتم
4 اردیبهشت 92 16:42
فداااااااااااااااااااااااات شم خاله.انقد عکس12رو دوس دارم خیلی ازاین ژستت خوشم میاد دوس دارم همش بوست کنم.نفسسسس برای عکس آخر:عزییییییییییییییییزم دست مامانتم درد نکنه که انقد عکسای خشمل گذاشته از طرف منم بوسش کن انه جون راهنمای زبان ریحانه گلی= آله=خاله اتم=اکرم انه=ریحانه
مامان الناز
8 اردیبهشت 92 20:20
زن عمو فدات شه چه خوشکل خوابیدی جیگرم. عکس اخرت خیلی قشنگه ریحانه جون
مامان ترنم کوچولو
11 اردیبهشت 92 10:05
زن شکوفه ایست که هنگام غنچه بودن دوست داشتنی. موقع گل کردن عشق ورزیدنی. و در وقت پژمردن پرستیدنی ست!! پیشاپیش روزت مبارک ای گل زیبای خلقت. زن بودن کار مشکلی است مجبوری: مانند یک بانو رفتار کنی همانند یک مرد کار کنی شبیه یک دختر جوان به نظر برسی! و مثل یک خانم مسن فکر کنی! ای بزرگ هنرمند زمان، خسته نباشی... دوست خوبم روزت مبارک
hedieh
19 خرداد 92 22:15
سلام وای چه خوشمل خوابیده